ذغال در آتش!
یادش بخیر، روزهایی که دست در دست هم بانگ من و تو ما ییم را بر تمام کوه های زمین طنین انداز کردیم و آشنا و ناآشنا کنار هم به پاس دوستی رگ ظلمت و ستم را از ریشه تا سر با تیشه زدیم،همه هر چه بودیم،اما تنی حق طلب داشتیم و شعار ما هرچه بودیم ازان آن آزادگانی بود که زنجیره ی یگانگی و وحدت را بر همه گسترانیدند، و آنگاه آغاز شد صدای لبیک انا الحق!
اما کنون، ما،من و تو شدیم!
من،شده است دورویی،تزویر،نیرنگی،دغل کاری،و...
تو،شده است مکر،ستم،زور،شمشیر،و...
ماها کجا ماندند؟آن روزها کجا ماندند؟
آنقدر در بی عدالتی ها خویش غرق شده ایم که باید اول بگوییم،من،منم! تو،تویی! و سپس فریاد زنیم من و تو ماییم! و چقدر عقب مانده ایم در عین جلورفتگی!
روزگاری بود که با هر حجاب و پوششی روانه ی جامعه خود می شدیم،ناگاه زنگ انقلاب دمید،همه به صدای آن در صف های هزارتایی به مقابله با خدای خود و مبارزه با ظلم قامت رعنای خود را سرو کردند،اما بعد که زنگ انقلاب هم تمام شد،گویی مردم بجای نماز محاسبات زندگی خود را برآورد می کردند و عده ی کمی غرق در گوهر انقلاب،که بجای خود خونشان را یادگار گذاشتند!
پوشش همه در آن مقطع یکی شد،چرا که همه در آن زنگ یک چیز را می جستند،بعضی با حساب جانخود و بعضی با گذشت از جان خود؛کنون که سال هایی از آن می گذرد پوشش همه برای خود یک حرف جداگانه می سراید!
می دانی چرا؟چون همه در آن زنگ،زنگ انقلاب،هر چه بودند دیدند صدای حق و یگانگی نواخته می شود و به پیروی ازآن شتافتند،دیدند مکتبی است که انسانیت را ارج می دهد ولی وقتی آن دوره ها گذشت و به دست مبلغان دروغین افتاد و حق را کتمان کردن،آنچه را که باید نمی شد،شد،و اسلام هم نابود شد و تبدیل شد به نام های اسلام ناب محمدی،اسلام آمریکایی،اسلام دروغین و...
پوشش هم همین گونه شد،که گفتند،اگر دوران دوران نیرنگی و آزادگی جهالت است پس ما مملکت چه می خواهیم،اسلام را چه کنیم و همه خواستار حذف آن شدند و چون کاتولیک های عصر این را به نفع خود ندیدن با اجبار پوشش سیاه برافراشته را بر سر مردم کشیدند تا به خواب مردمان جاعل عمق دهند!
آن زمان،انقلاب آتش بود و مردم ذغال و دسته دسته در آن شعله می کشیدند
اما امروز،مردم انقلابند و کارهای کشور ذغال؛که هرچه تزویر در آن باشد شعله ور شدن این آتش را به ارمغان خواهد کشاندو ظالمان بسیاری دوباره در آن خواهند سوخت!
م.ن.ق
با یاد خدا و با سلام