آشنای کوچه های غریب
..............وچه عاشقانه و غریبانه رفتی از کنارم و جه معصومانه آرام آرام گذشتی از پس کوچه های آشنا که دیگر برایمان غریب شده است
تو عاشق بودی و من هم عاشق بودم. توعاشق نور بودی و من عاشق تاریکی !تو به عشقت رسیدی و نورانی شدی و لی من به عشقم نرسیدم ِ رسیدن و نرسیدنم هر دو یکسان بود چون مرا از نور جدا میکرد.
روزها که در کوچه ها قدم میزدم با دیدن نام رفیقی مثل تو که نورانی شده بودِ غریبی از دلم بیرون میرفت و منقلب میشدم حتی دیدن نامت مرا نورانی میکرد.
من تورا با همه ی خوبی هایت و فداکاری هایت و جان نثاری هایت زود فراموش کرده بودم و جای تو را پلیدی ها گرفته بود.
من دوستی مثل تو را از دست داده بودم و تنها نشانی که از تو برایم مانده بود تنها نام زیبای بلند مرتبه ات بود.
ولی افسوس............
بله اعتراف میکنم!!چقدر دوست بدی بودم که جای گل را با خار عوض کردم.
چقدر بد یودم که حتی لایق داشتن نامت در سر کوچیمان را هم نداشتم.
با از دست دادن نامت خوشی از دلم بیرون رفت و دوباره غریبی و تنهایی به من سر زد.
دیگر در کوچه های غریب هیچ آشنایی ندارم جای نام بلندت را با نام جدید و به قول خودمان با کلاس عوض کردم.
ولی ای دوست با وفای غریب با همه ی بدی هایم یک خواهش از تو دارم به خاطر خوبی هابت و نورانیتت بیا از روسیاهی هایم یگذر و مرا ببخش.
تو ای که نورانی شده ای! تو را قسم میدهم به نور که دست مرا هم بگیری و مرا هم نورانی کنی.
با همه روسیاهی هایم دوباره نام پاک و بلند مرتبه ات را بر زبان می آورم وبا تمام وجود فریاد میکشم و میگویم ........
دوستت دارم ای شهید راه نور
.
.
و یک شاخه گل لاله تقدیمت میکنم و امیدوارم که مرا بخشیده باشی.
پا صفحه:
سلام اول کلام و بعد، از این پست یک نویسنده به عنوان نویسنده مهمان در وبلاگ فعالیت خواهد کرد. هر کسی هر قلم خوردی که روی کاغذ های ورد کامپیوترش داره یا هر حرف دلی که توی ورق ورق دل پرورقش داره و کسی نیست که آنها را حتی محض سرگرمی ورقی بزند، ما با گوشی شنوا صفحه وبمان را برایش قلم خورد می کنیم...
منتظر دل نوشت هایتان در قسمت نویسنده مهمان هستیم. ایمیلمان تحویلدار حرفهای دلتان است.
دل پر حرفتان را عشق است...
پساپس از ارسال مطلب زیبای "آشنای کوچه های غریب" که نخواستند ایمیلشان ذکر شود تشکر می کنیم
با یاد خدا و با سلام