فطر
آمد بهار عاشقان تا خاکدان بستان شود
آمد ندای آسمان تا مرغ جان پرّان شود (مولانا)
عید فطر مبارک
ای روزه داران،ای عاشقان
عیدفطرست و بندگی
باشد مبارک برتمام مسلمین
آمد بهار عاشقان تا خاکدان بستان شود
آمد ندای آسمان تا مرغ جان پرّان شود (مولانا)
عید فطر مبارک
ای روزه داران،ای عاشقان
عیدفطرست و بندگی
باشد مبارک برتمام مسلمین
امشب از سکوت گله مندم
امشب از خویش
امشب از همه افلاکیان
چند روزیست گله مندمامشب از یاد بم ویران
به آدمیان زیر آوار
در انتظار دست زنده
امشب از تکرار
از سکوت پا برجا
از آوارگی آدمیان
از ورزقان بی انتظار
از اهر و هریس مرده
خدایا گله مندم
گله از بنز و بی ام وه
گله از رئیس مجلس
گله از وزیر کشور
گله از مقام رهبر
مه یار - مرداد 91
انا لله و انا الیه راجعون
بسم دفع البلاء
آن روز که میان کوچه های دل می گشتم تنها نگاه حسرت باری دیدم که مرا در خود غرق ساخت،به سرزمین فیروزه ای برد که یادها آرام آرام در انتهایی ترین معابد انتظار نشسته بودند.
از این همه تبعیض چرا نباید سخن گفت؟چرا نباید نوزاد معصومی که لحظه ای پلکی برای این دنیا نزد،سخن نگفت؟
چرا نباید از ماشین بنزی که یک روستا را می خرد و می فروشد نگفت؟
چرا نباید از ابراز همدردی به هنگام بلاء و آن هم به اجبار ،چیزی نگفت؟
تبریز ،سرزمین غیورساز ایران اینبار در عزای هم نوعانی به ماتم نشست که شب سرنوشت ساز خود را رقم می زد برای آنانی که بین رفتن و ماندن اند طلب شفاعت می نمود و ... .
شاید خدا خواسته بود که درین شب همه بیدار بمانند همه به یک دعا اکتفا کنند،اللهم اشفع کل مریضا
به یاد مظلوم تاریخ،مولا علی(ع) که ضربت سنگینی بر سر را پذیرا شد و رفت...
چه شکننده خفتی میان سنگ های آواره ای که برای آینده ات یک یک چیده بودم،کودم،تو رفتی آن هم زیر سایبانی که با خون و دل برای تو پناهگاهی ساخته بودم،چگونه از نبودنت شکوه ای نکنم؟ چگونه خدای خود را به صدا نیاورم؟
مهربانم !
از تنگدستی روزگار نتوانستم برایت کاشانه ای امن بسازم اما در حیرتم از خزانه ی بیت المالی که می توانست به جای خشت چوبی آجری سنگی برای ما بیآفریند ، به بنزهای فوتبالیون،به اختلاس های دلاری،به تی شرت پوشان میلیونی و ... مبدل شد.
انتظار و ناشکری هرگز نمی کنم چرا که خدایی اعظم دارم اما دلم،جانم از این همه تبعیض می سوزد...
کجایی ای صاحبِ،دوران ها و زمان ها؟
کجایی یا صاحب الزمان؟
ناراضیام،ای گول،منه ایمداد ائله سن ده ناشاد ائله ین کونلومو دلشاد ائله سن ده
سیندیرمیسان،ال وورما سینیق کونلومه،ظالیم ویرانه دوزه لمز،نئجه آباد ائله سن ده (واحد)
تسلیت و ابراز همدردی ما شاید مرهمی برای ذره ای از زخم دیدگان زلزله باشد اما عزیزان مصیبت دیده،ما جوانان این سزمین این استان همواره پا به پای شما هستیم و هیچگاه در هیچ نقطه ای ندای آهِ امداد طلبی را بی منادی نخواهیم گذشت.
دل به دل با جان و اشک با شمائیم تا ابد
ممهدون للمهدی تبریز
و امشب سکوتی جاریست که خزانه های دلم را می گیرد
نگاهی در ماه نهفته است که خواب از چشمانم می رباید
و ستاره هاییست رقص کنان که هو هوی آتش را نقش می زنند
بسم رب الشهدا
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
ديده بگشا اي صنم، اي ساقي مستان، علي!
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
آجرك الله بقيه الله
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

به من خبر رسيده كه يكي از آنان به خانه زن مسلمان و زن غير مسلماني كه در پناه اسلام جان و مالش محفوظ بوده وارد شده و خلخال و دستبند، گردن بند و گوشواره هاي آنها را از تنشان بيرون آورده است... در حالي كه هيچ وسيلهاي براي دفاع جز گريه و التماس كردن نداشتهاند،
آنها با غنيمت فراوان برگشته اند بدون اينكه حتي يك نفر از آنها زخمي گردد و يا قطره اي خون از آنها ريخته شود اگر به خاطر اين حادثه مسلماني از روي تاسف بميرد ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار و بجا است!
(نهج البلاغه خطبه 27)
اي اقيانوس ايستاده عدالت، يا مهدي...
اي فرزند خلف زهرا و اي علي حاضر و امام زمان...
برخيز و ببين و بشنو صحبت از خلخال يك پيرزن يهودي نيست سخن از تجاوز به پنج هزار زن مسلمان است.
سخن از جنينهايي است كه از رحم مادر بيرون كشيده ميشوند.
سخن از انسانهايي است كه زنده زنده در آتش سوختند، نه يك نفر و نه ده نفر كه بيست هزار نفر...
ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس
برگرد...
برگرد...
