اهل دانشگاهم

روزگارم افتضاح

پول جزوه می کند من را تباه

تکه نانی دارم

خرده پولی

سر سوزن هوشی

استادی دارم بهتر از بوش پدر

دوستانی، بهتر از شمر لعین

و اتاقی که در این نزدیکی است

 

لای پتویم، پای آن چوب رختی

روی بینی رفیقم

عنکبوتی خواب است

لقمه ام است املت

پی آن تکه نان

نان من کو کجاست؟

در دهان عباس!

گشنه ام نان می خواهم

نان شده 100 تومان

همه ذرات شکمم متبلور شده است

 

من کتابم را وقتی می خوانم

که امتحانش را یاد

آورم سرپا در توالت

من کتابم را

پی آن شب قبل آزمون می خوانم

پی خرو پف عباس

 

کاغذی دارم زیر پا

کاغذی دیگر در دست

نظرم بر لب عباس

تقلب، از پشت دیوار کلاس هم پیداست

جوهر خودکار من خیلی کم است

این امتحانی دردناکی و مبهم است

پا صفحه:

این شعرو تقدیم می کنم به تمام دانشجویان کوشای مملکت

امروز اولین امتحانو (تو اختصاصی ها) با موفقیت به سر رسوندم البته نه کاغذی داشتم زیر پام نه جوهرم تموم شد، یعنی نتونستم چیزی بنویسم که تموم بشه

در ضمن عباس هم نیومده بود، انگار اونم حذف کرده یا اینکه خواب مونده