اهل دانشگاهم، به مناسبت ایام جانسوز امتحانات! / طنز
اهل دانشگاهم
روزگارم افتضاح
پول جزوه می کند من را تباه
تکه نانی دارم
خرده پولی
سر سوزن هوشی
استادی دارم بهتر از بوش پدر
دوستانی، بهتر از شمر لعین
و اتاقی که در این نزدیکی است
لای پتویم، پای آن چوب رختی
روی بینی رفیقم
عنکبوتی خواب است
لقمه ام است املت
پی آن تکه نان
نان من کو کجاست؟
در دهان عباس!
گشنه ام نان می خواهم
نان شده 100 تومان
همه ذرات شکمم متبلور شده است
من کتابم را وقتی می خوانم
که امتحانش را یاد
آورم سرپا در توالت
من کتابم را
پی آن شب قبل آزمون می خوانم
پی خرو پف عباس
کاغذی دارم زیر پا
کاغذی دیگر در دست
نظرم بر لب عباس
تقلب، از پشت دیوار کلاس هم پیداست
جوهر خودکار من خیلی کم است
این امتحانی دردناکی و مبهم است
پا صفحه:
این شعرو تقدیم می کنم به تمام دانشجویان کوشای مملکت![]()
امروز اولین امتحانو (تو اختصاصی ها) با موفقیت به سر رسوندم البته نه کاغذی داشتم زیر پام نه جوهرم تموم شد، یعنی نتونستم چیزی بنویسم که تموم بشه![]()
در ضمن عباس هم نیومده بود، انگار اونم حذف کرده یا اینکه خواب مونده![]()
با یاد خدا و با سلام